تبليغاتX
فرایران را میستایم

فرایران را میستایم

تاریخی فرهنگی

نه تازی نه غربی فقط وفقط ایرانی

به خشنودی اهورا مزدا

در پیوند با موضوع امپریالیسم عرب به معقوله ی نامهای افراد کشورهای مسلمان میرسیم که من حیف آمد در باره ی برخی نامها چیزی ننویسم و با اینکه من پیشتر به این موضوع پرداخته بودم اما با تحقیقی بیشتر آنرا کمی کاملتر در پیشگاه شما میهن پرستان میگذارم . نخست اینکه دوستان هنگامیکه ایرانیان در جنگ قادسیه ی ننگین شکست خورد تازیان اولین کاری که کردنند این بود که کتابهای ما ایرانیان را چه به دجله انداختند و چه سوزانندند و این کار آنها اگر کمی دقت کنیم خواهیم فهمید بسیار حساب شده بوده چرا اینکه آن نسک ها پیشینه ی چند هزار ساله ی ما بود و ما میتوانستیم بعد از رفع شر تازیان از سر خود با بازگشت به آن متون ها باز بزرگی و دانش و هویت خود را باز یابیم اما آنان با نابود کردن آن نسک ها این را بر ما بسته بودنند تا اینکه ایران پرستانی همچو بیرونی.فردوسی. خیام .ووو....پا در این میدان گذاردنند و هویتی که میرفت دگر دیسی شود ودر این دگر دیسی به تازی بدل شود را نجات دادنند اما دوستان در این بین اعراب یورش گر یک گام بسیار حیاتی برای موجودیت امپریالیستی خود برداشتند که به این صورت بود که از آغاز ورود به ایران ایرانیان مغلوب را وادار به نام تازی بر خود نهادن کردنند و آنها اجازه نمیدادنند ایرانی نامی غیر از عربی داشته باشدو حتا سیادت العرب را که ایرانی را موالی و بنده و غلام تازی میشمرد را بوجود آوردنند و ما آریاییها باید از این سوسمارخوارها اطاعت بیچون و چرا مینمودیم .دوستان فاتحین تازی از همان روزهای نخست فتح مام وطنمان ایران و در کل کشورهای مسلمان شده کوشش کرد که تمامی این کشورها را رنگی عربی مآبی غلیظ بدانها بدهد و شما اگر به اندونزی یا مالزی و... سفر کنید بیشتر نامهای آنها را تازی میابی و ایران خودمان هم وضع بهتر از آنها ندارد که حتا بیشتر مردم اروپا و آمریکا اندیشه کنند ایران یک کشور عربی و سامی نزاد است که با انصاف اگر بنگریم باید به آنها حق بدهیم که در مورد این آریا بوم چنین اندیشه کنند دوستان مگر نه اینکه فرهنگها همیشه با هم در ارتباط و پیونند هستند و از یکدیگر بهره میبرند آیا شما یک شخص عربستانی دیده اید که نام تازی بر روی خود نام پارسی داشته باشد نه نه هرگز شما به چنین محالی برخورد نکردیید دوستان تازیها از قدیم به فرهنگ و سنن های پوشالی و وهمی خود افتخار داشته و دارند و یک تازی عیب میداند نام زیبای پارسی برروی فرزندش بگذارد اما در ایران وضع طور دیگری است ما به کم اهمیت ترین افراد تازی را پیداکرده و نام او را بر فرزند خود با کمال افتخار میگذاریم و حتا بجز نامهای مذهبی نام افراد غیر مذهبی عربی را هم برفرزندانمان میگذاریم  .من چندی از نامهای تازی را برای علاقه مندان به این گفتمان آورده تا بدانیم چه نامهایی را بر فرزندان این آریا بوم میگذاریم و جالب است بدانید این نامها خود در کشورهای تازی بر روی مردم یافت نمیشود و آن بخاطر این است که خود تازیان معانی آنان را میدانند اما ایرانیان ...                                               

 

خدیجه:جنین سقط شده ی شتر را گویند./حفصه:هسته خرما ویا زن سیه فام و زشت./فاطمه:که از فطم آید و به چم بچه شتر ماده از شیر گرفته شده اطلاق میشود ./جعفر:ماده شتری که شیر بسیار میدهد./ذبیح:به هر چهار پایی که گلویش را ببرند گفته شود و از ذبح آید که به چم گلو بریده است. 

سمیه:از سم آید و به اندازه ی سمی در چیزی./بتول:زنی که هوس مرد و همخابگی دارد./سکینه:که از مسکین آید به چم زن گدا خوار و بیچاره است./رقیه:که از ریشه ی رق اس و به چم جادو افسون و نیرنگ./عذرا:به آن چیزی که سوراخ نشده باشد گویند./باقر:از خانواده ی بقره به گاو نر چاق اطلاق میشود در جاهلیت تازیها هر کسی را که دانشی بسیار داشت را باقرالعلوم میگفتند به این معنا که آن شخص به اندازه (منظور اندازه و هیکل گاو بوده )گاو چیز میداند که ما در پارسی نظیر آنرا داریم شاید شما شنیده باشید که گفته اند فلانی خر زور است یا خر پول است( که با عرض پوزش از بکار بردن این مثل )این مثل مانند آن آمده ./  ام کلثوم:ام به چم مادر و کلثوم به چم چاق و فربه است./عباس :تروشروی تندخو ترسناک و از خانواده ی عبس است./عثمان:بچه مار./هاشم :نان فروش دوره گرد./کاظم:از ریشه کظم است به چم گنگ لال و بیزبان و خاموش است./حیدر :این نام از دو واژه پارسی و تازی تشکیل شده بدین معنا که حی به چم زنده واژه ی تازی آن  و در به چم دریدن واژه ی پارسی آن است و در کل به کسی اطلاق میشود که کسی را زنده زنده بدرد./صغرا :کوچک و پست و اصغر نیز از همین ریشه است به چم کوچکتر آمده./کلب :به چم سگ است که متاسفانه برخی از هم میهنانمان نام کلبحسین و کلبعلی برخود دارند که به چه چمی میباشد(سگ علی و سگ حسین) یعنی تا این اندازه  از خود بیگانه بودن یک ملت!!!!/ موسی :به چم تیغ سرتراش و استیره./رعنا: مونث ارعن است و به چم زن خود بین و خودآرا  و گول زننده و نادان ./جواد :اسب تندرو./تمار :خرمافروش که میثم تمار بدان منسوب است./راحله :ستور مستعد بارکشی و شتر قوی که مستعد سواری یا بارکشیدن باشد این وازه از راحل است که به چم کوچ کننده است ./آمنه:پشته هیزم توده ی هیزم پشتواره./عبد :بنده  برده حتا بنده که واژه ی پارسی است به چم کسی میباشد که آزاد نیست و زرخرید میباشد./مرضیه :از خانواده ی مرضی است وبه چم مریض و بیمار آمده./مسلم :سرسپرده و تسلیم./آسیه:  مونث آسی به چم زن اندوهگین است./محتشم :خشمگین و خشمناک./حاتم:زاغی که منقار و نوکش زرد باشد گونه ای کلاغ./حسام:شمشیر زن و شمشیر بران./عماد :جاییکه انسان بدانجا تکیه میزند./فتانه :بسیار فتنه انگیز. ودر پایان از دوستان اگر کی در این جستار دارند خواهش میکنم به واژه نامه های معتبر و واژه شناسی عربی به عربی رجوع کنند شاد زیوید مهر افزون.

                                                    مانتره اسپند روز از ماه تیر ۳۷۴۳ یکتایی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 21:26  توسط آریانا  | 

امپریالیسم عرب

                                        

                            به خشنودی اهورا مزدا         

تازیها پیش از پیدایش اسلام فرصتی برای سرگرم شدن به مذهب را نداشتند ((هیچ نوع مذهبی در زندگی تازی ها پیش از اسلام که زندگی خود را به جنگ. قمار . شراب . و زن  ویژگی داده بودنند وجود نداشت)) (وات) باور دارد که تازی ها پیش از اسلام تنها از فرهنگ قبیله ای برخوردار بودنند .بنابراین جای شگفتی نیست که برخی از نخستین گروه تازیهایی که به اسلام روی آوردنند تنها از نظر ظاهری مسلمان شدنند و دردل نسبت به پذیرش اصول اسلام تمایلی نداشتند و نیز به درک آموزشهای محمدبن عبدالله درباره تسلیم شدن به خدای یکتا قادر نبودنند. بیابان نشینان عربستان یعنی تازیان بدوی حتا از شهر نشینان عربستان نیز برای پذیرش اسلام تمایل کمتری نشان میدادنند برای نمونه برخی از آنان که به طوایف ((اکل))و((اورینه))وابستگی داشتند پس از پذیرش اسلام چون از زندگی شهرنشینی راضی نبودنند از محمد بن عبدالله درخواست کردنند اجازه دهد به جایگاه اولیه خود باز گردنند پیامبر اسلام یک گله و رمه و یک چوپان به آنان داد و اجازه داد آنها مدینه را ترک کنند ولی آنها  پس از ترک مدینه گله بان را کشتند و دین اسلام را رها کردنند و البته محمد بن عبدالله بخاطر این کارشان از آنان انتقام گرفت . بیشتر تازی های چادرنشین به پذیرش اسلام تمایلی نشان نداشتند و شهر نشینان به اسلام گرویده را نکوهش میکردنند به گونه ای که ((گلد زیهر))نوشته است نوشته های بسیاری از زندگی واقعی تازیان در دست است که بی میلی تازی های بیابان نشین را نسبت به نماز خواندن و ناآگاهی آنها درباره آیین اسلام و حتا بی علاقگی انها را نسبت به کتاب قرآن نشان میدهد ((تازی های آن دوران همیشه برتری داده اند بجای قرآن به سرودهای خدایان سنتی خود گوش دهند )) از سویی تازی ها ازاینکه اسلام شراب و برخی خوراک ها را حرام کرده بود بسیار رنجیده خاطر بودنند و به بهای مجازات حاظر نبودنند از آن دست بردارند گلدزیهر نوشته است از نوشته های موجود از آغاز اسلام نشان میدهد که مجازاتهایی که سیستم تازه اسلام برای شادی های آزاد آنها مقرر کرده بود برای آنها آنقدر ناراحت کننده بود که حاظر بودنند از پذیرش اسلام به بهای ترک کردن جامعه ایی که در آن بسر میبردنند خودداری کنند یکی از این اشخاص شخصی بنام ((ربیع بن امیه بن خلف))او در بین تازیان به بخشایش گری نامور بود و حاضر به خودداری از آشامیدن شراب نشد وی حتا ماه رمضان شراب مینوشید تا اینکه خلیفه تازی عمر(( گجسته))دستور به بیرون کردن او از مدینه را صادر کرد و این کار او اینقدر در او نفرت برانگیخت که در زمان عثمان نیز حاضر به بازگشت به مدینه نشد و مسحیت را پذیرفت و در قسمت مسیحی نشین باقی ماند..


  افسانه آزادیخواهی نژادی تازی ها یک اختراع غربی است که آنها برای هدف معین بوسیله آنها بوجود آمده است ((قابل توجه پان عربیسم ها و پان ترکیسم های  ننگین ))این نخستین نخستین باری نیست که غربیها با افسانه ساختن اسلام و کمال مطلوب نشان دادن آن  تصمیم گرفتند از اسلام سلاحی سازند و بوسیله آن غربیها را به سبب شکستهایشان کوشمالی بدهند. یکی از دلایل شورشهای دوره ای در تاریخ اسلام به گونه ای که ((گلدزیهر))نوشته (( غرور و پر منشی!!! و جسارت روزافزون تازی ها بوده است )) اسلام به گونه ای آموزش میدهد که تمام مسلمانان (البته غیر مسلمانان داستان دیگری دارند )همه نزد الله مساوی و برابرند .محمدبن عبدالله پیامبر مسلمین خود سخت کوشش میکرد در مغز طوایف تازی فرو کند که از این پس اسلام تمام قبایل و طوائف تازی ها را در یک اجتماع یکپارچه یگانه خواهد کرد با این وجود رقابت ها و دشمنی ها و کینه های قومی بر خلاف آموزش های اسلام تا خلافت عباسیان ننگین ادامه پیداکرد .طوایف گوناگون عرب نمی توانستند اختلافشان را با یکدیگر حل کنند و مجبور بودنند در جنگهای مختلف علیه یکدیگر با افرادشان شرکت کنند .و حتا مسجدهای آنان از یکدیگر از هم جدابود شاید خونین  و ویران کننده تری نبرد قومی بین تازیان جنگ بین تازیان شمالی و جنوبی که یمنی بودنند بوده است .پس از پیروزی تازی ها بر اندولس طوایف گوناگون عرب می بایستی در بخش های مختلف کشور جای داده میشد تااز برخورد بین آنها با یکدیگر و ایجاد جنگ داخلی که سرانجام بین آنها به وقوع پیوست جلوگیری شود.((مصطفا بن کمالدین صدیق ))در سال ۱۱۳۷هجری تازی مینویسد ((نفرت ریشه دار بین تازی های شمالی و یمنی های جنوبی تا به امروز ادامه دارد و اگر چه این دشمنی ها به دوره جاهلیت برمیگردد و محمد بن عبدالله آنرا منع کرده است با این وجود جنگ بین آنها هنوز ادامه دارد))حتا برخی از تازی های درون طایفه ای که بسر میبرند خود را برتر از سایرین میدانستند!!به گونه ای که حاضر به ازدواج با یکدیگر نبودنندبرای متوقف کردن رقابت و دشمنی بین نژادهای گوناگون تازی حدیث هایی از قول پیامبر مسلمانان ساخته میشد و کوشش به کار میآمد تا بوسیله آنها بین وایف تازی آرامش بوجود بیاورند.همچنانکه که تازی ها به پیشرفت های بیشتری دست میآفتند دستیابی به شغل های مهم آنها را راضی نمی کرد و سبب جنگهای خونینی بین طوایف رقیب میشد ((جهاد گران راه خدا!!!)) به گونه ای که گلدزیهر مینویسد رقابتها و دشمنی های نژادی در دو سده نخست اسلام نشانگر این راستی است که آموزشهای محمد درباره اصل برابری بین تازی ها اثری نداشته است.                    روز ارد از ماه تیر ۳۷۴۳یکتایی                                                             

  ای مزدا اهورا تویی پاک تویی توانا وتویی آن دادگر بزرگی که نیک و بد را پاداش خواهی داد                                                                                          گاتا سروده ۴۳بند ۳

                          

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 0:59  توسط آریانا  | 

امپریالیسم عرب

به خشنودی اهورا مزدا  

اسلام بعنوان مذهبی برای تازیها آغاز شد و به شکل یک امپراتوری عرب گسترش یافت .در کشورهایی همچو ایران اندونزی مالزی مردم به دین اسلام بعنوان یک دین خارجی ایمان آورده اند  و مردم آن سامان باید خود را با دو عامل تطبیق دهندیکی امپراتوری سده نونزدهم و بیستم و دیگری یک دین  عربی که از پیش برای خود برگزیده بودنند که آنها ازاین دو جهت استعمار و از خود بیگانه شده اند .هر کتابی که تازیان در مورد اسلام نوشته اند را مشاهده کنید خواهید دید افرادی که در زمان کوتاه و باور نکردنی نیمی از جهان متمدن آن روزگار را تسخیر کردنند و یک امپراتوری از کناره رود سند در خاور تا کرانه ها ی اقیانوس اطلس در باختر ایجاد کردنند را ستایش میکنند .در چنین کتابهایی با واژه های غرورانگیزتازیان به شرح اینکه مسلمانان بر جمعیت زیادی از فرهنگ ها و مردم گوناگون فرمانروایی میکردنند است.با توجه به اینکه بریتانیای کوچک ۴/۳دنیا را تسخیر کرده بود کمتر تاریخدان انگلیسی معاصریی یافت میشود که بتوانند بدون احساس شرم به شرح آن استعمار بپردازد اما استعمار وامپریالیسم(که در حال حاضرمفهوم زشتی دارد )و اروپائیها نسبت به آن شرم دارند ولی تازیان به استعمار عرب با دیده غرور نگاه میکنند و آنرا شایسته تمجید می دانند اگرچه اروپائیان به گونه ای دائم به مناسبت تحمیل فرهنگ و زبانشان به جهان سوم مورد سرزنش قرار گرفته اند ولی هیچکس توجه ندارد که تازیان نیز سرزمین های پیشرفته ای را که گهواره فرهنگ بودنند را تسخیر کردنند و استعمار عربی برای همیشه بسیاری از فرهنگ های مغلوب را ویران و نابود کرد. وبقول میکل کوک((پیروزی های تازیان با شتاب یک امپراتوری را ویران کرد و به سرزمین های وسیع دیگری را به خود افزود و این کار برای کشورهای مغلوب یک مصیبت ترسناک بود ))  و یا به نوشته .کوک . و کرون  (( پیروزی های تازیان به بهای نابودی فرهنگ های زیادی تمام شد )) بنگرید به سده کنونی به  آثار آن استعمار تازیان مثلن در الجزایر آموزش بوسیله زبان فرانسه ممنوع شد و دلیل این امر آن بود که رهبران این کشور  اظهار داشتند زبان فرانسه نشانه استعمار و دلیل وجود امپریالیسم در آن کشور است در حالیکه زبان عربی در این کشور خود یک زبان استعماری بوده که در گذشته به آن ملت تحمیل شده بود .امپریالیسم عربی نه تنها زبان جدیدی را یه ملتی که در گذشته زبانش ((بربر ))بود تحمیل کرد ((گویش باستانی الجزایر )) بلکه همان مردم را قانع نمود که آنها در اصل از تیره و نژاد تازی بوده اند در حالیکه چنین نبوده است .کوتاه اینکه هدف غائی امپریالیسم فرهنگی عرب آن بود تا ملتهای گوناگون را وادار کند تا دین جدیدی را که با دین اجدادیشان بیگانه بود پذیرش نمایند و روزی پنج مرتبه به سرزمین عربستان سجده کنند.مسلمانان به آن گروه از همکیشان خود که نمیتوانند ارزش های فرهنگ غرب را انکارکنند به دیده ی خواری مینگرندامانمیخواهند باورکنندکه خودشان نیز به فرهنگ نیاکانشان خیانت کردنند برای مثال مسلمانان هند نسل هندوهائی هستند که دین خود را از دست دادنند و پذیرای اسلام شدنند ایرانیهای مسلمان نسل زرتشتی ها .اهالی سوریه نسل نیاکان مسیحی این سرزمین بوده اند گروهی از مسلمانان سراسر جهان کیشی را پذیرش کردنند که هزاران مایل دورتر از آنها ایجاد شده و کتاب مسلمانان را به زبان بیگانه میخوانند که مفهوم آنرا درک نمیکنند وخواندن آنرا حتا پیش از آنکه زبان مادر و ملی خود را آشنا شوند می آموزند و این مسلمانان به تاریخ عرب که هزاران مایل دورتر از آنها هستند بیش از تاریخ باستان وپیش از اسلامشان ارج میگذارند. یکی دیگر از نتایج اندوهبار پیروزی تازیان (امپریالیسم عرب)زیر لوای اسلام این است که  پیوند میلیونها مردم دنیا را با میراث غیر اسلامیشان را قطع کرد بدین معنا که دو تاریخ پیش و پس از اسلام را رو در رو هم قرار داد بدین معنا که تاریخ پیش از اسلام و بلطبع ورود تازیان را سراسر کفر . تباهی  و ضاله  میداند و تاریخ ورود اسلام و تازیان را  سرشار از معنویت  .دین آوری .سازندگی. طاغوت زدای. و در کل الهی گونه می پندارد و مردم آن کشورها همیشه بر سر اینکه به تاریخ پیش یا پس از اسلام با چه دیدی بنگرند و به کدام باید رجوع کردو افتخار کنند را بر سر دوراهی گذارده ..در اکثر این کشورها ی مسلمان متون کتابهای تاریخشان بحث در این مورد است که با عربستان آغاز میشود و توضیحاتی در مورد شخصیتهای درجه یک اسلام و تازی گفته میشود و در مورد شخصیتها و سمبل های ملی این کشورهای مسلمان اسمی به میان نمیرود یا اینکه بسیار کمتر از شخصیتهای تازی و اکنون پیداست(( تازی ها پیروزترین امپریالیست های همه ی دوره ها بوده اند زیرا مغلوب شدن بوسیله آنها و به شکل آنها در آمدن هنوز در مغز مسلمانان مومن وجوددارد  )) تا جائیکه اکثر کشورهای مسلمان مانند ایران یا دورتر برویم اندونزی مالزی که هزاران مایل با عربستان فاصله دارند اما نامهای تازی بر روی خود گذارند و شما گویی آنها   از تبار تازی هستند که این برای کشور های غیر تازی فاجعه و خفت است که نام تازی بر روی فرزندان خود بگذارد و ما با این کارمان راه همان امپریالیسم عربی را میپوییم و این گوشه ی کوچکی از آرمان امپریالیسم عربی است .پایان

 پروردگارا چنانچکه در گفتار آسمانی نوید داده شده است در پرتو اندیشه پاک و راستی بسوی ما آی و مارا از بخشایش دیر زیوی برخوردار ساز ای هستی بخش دانا  به زرتشت و همه دوستان او نیروی معنوی و شادمانی بخش تا بر کینه دشمنان خود چیره گردنند.   گاتها سرود۲۸-بند۶

                                                                  ورهرام روز از ماه تیر ۳۷۴۳یکتایی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 2:36  توسط آریانا  | 

بخشنودی اهورامزدا

اسطوره های ملی ایران زمین

درود بر همه ايرانيان نيک سرشت . با اندوه بدليل تهمت ها و افترا ها و مخدوش کردن شخصيتهاي اصيل ايراني توسط عده اي نا ايراني و عرب زده در سطح جامعه بر آن شدم تا ليستي از شخصيتهاي تاريخ کهن ايران زمين را براي فرزندان کشورم که شايد ندانند بياورم تا بلکه با دقيقه اي فکر کردن از اصالت خويش آگاه شوند و بدانند که ايران گهواره تمدن است . گفتني است اين ليست تنها قسمتي از اسطوره هاي ملي ما هستند و گسترده بودن تاريخ کشورمان بنده حقير را از نوشتن تمامي افراد بزرگ ايران زمين باز داشته است . ايرانيان نه تنها نيازي به شخصيتهاي عربي ندارند بلکه دهها شخصيت بالاتر از آنان در هزاران سال پيش داشته اند و اگر عده اي از دوستان بگويند ما دين اعراب را پذيرفتيم - اين قضيه هيچ ارتباطي ندارد که ما شخصيتها و اسطوره هاي ملي خود را کنار بگذاريم و به سراغ اعراب و اسطوره هاي آنان برويم . دين بحثي جدا و کاملا شخصي است . که اين قضيه نبايد تاثيري در تاريخ و فرهنک و اصالت ما بگذارد . بر طبق اولين اعلاميه حقوق بشر توسط کورش کبير شاهنشاه بزرگ هر انساني آزاد است که هر ديني را که مايل است بپذيرد و ما همچنان به خود ميباليم که نواده آن بزرگوار هستيم .

آذرپادمهراسپندان :موبدان موبد و دانشمند بزرگ زمان ساسانی که در تدوین و جمع اوری نسک مختلف اوستا کوشش بسیار کرد و امروز از او پندنامه و اندرزنامه های اخلاقی بزرگی بجای مانده.
آذرفرنبغ فرخزادان : هیربد زرتشتی و دانشمند و حکیم بزرگی که گرد اورنده و نویسنده کتاب بزرگ دینکرد در زمان مامون عباسی بوده این کتاب مشتمل بر بسیاری از دانش نامه های مزدیسنا است که میرفت پس از حمله تازیان به فراموشی سپرده شود.

آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد
آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است .
آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود .
آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست .
آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت
ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي . پس از يورش تازيان به ايران به سرکردگي عمربن خطاب- فيروز نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون نياکانمان عمربن خطاب خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت و اين جنايتکار تازي را از صحنه روزگار محو کرد .
ابومسلم خراساني : عبدالرحمن بن مسلم خراساني يکي از دليران و آزاديخواهان ايران که در سال 129 هجري در مرو و بر ضد مروان بن حمار خليفه اموي قيام نمود و در صدد بر آمد که نهضتي ايراني و بدور از فرهنگ تازيان در ايران بر پا کند که به همين دليل نامش جاويد گشت .
آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه اي در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت .
استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت .
اشک : بنيانگذار سلسله شاهنشاهي اشکانيان که دست حکومت سلکوکيان ( يوناينان ) را که حدود 100 بر کشور ما تسلط پيدا کرده بودند و کشور ما را اشغال نموده بودند کوتاه کرد و حکومتي برخواسته از فرهنگ ايراني بر پا کرد .
انوشيروان : ملقب به نوشيروان دادگر . پادشاه معروف ساساني که با بنيان گذاشتن قوانين حکومتي و دادگستري خود نامش را در تاريخ ايران به ثبت رساند .
بابک خرمدين : سردار دلير و پيشواي نهضت خرمدينيان يا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قيام کرد و 22 سال دست يورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلي از مقاومت ايرانيان در برابر حمله بيگانگان به کشور شد . که در نهايت وحشيگري به دست معتصم تکه تکه شد ولي نامش هميشه جاويد گشت .
برزمهر : پهلوان و دلير مرد ايران در زمان پادشاهي بهرام گور
برزويه : طبيب و انديشمند مخصوص انوشيروان عادل که کتاب کليله و دمنه را از هند به ايران آورد و به زبان پهلوي ترجمه کرد .
بلاش : يکي از پادشاهان اشکاني که به اشک بيست و دوم معروف بود و در سالهاي 51 تا 77 ميلادي پادشاهي ايران را بر عهده داشت و خدمتي بزرگ به ايران زمين نمود . زيرا کتاب ارزشمند ايرانيان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ايران از ميان رفته بود با تلاش و همت او دوباره گردآوري شد .
بوذرجمهر
(بزرگمهر) :
معروف ترين و انديشمند ترين وزير دربار انوشيروان دادگر که گفتگوي هاي خرد ورزانه او در تاريخ ايران ثبت گشته است .
بهرام چوبين : سردار دلير ايران که در زمان پادشاهي هرمز چهارم ايران را از حمله وحشيانه ترک ها نجات داد و با لشگر کشي و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد . که بعدها در جنگ با روميان شکست خورد .
پيروزان : يکي از سرداران ايراني در زمان يزدگرد سوم . که در جنگهاي ايرانيان با اعراب رشادتهاي از خود بر جاي گذاشت .
تنسر : پيشواي بزرگ ديني (زرتشتي) ايرانيان در زمان پادشاهي اردشير بابکان عنوان هيربدان هيربد را داشته است که گامهاي بزرگ در راه دين بهي برداشته است .
جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند .
جاماسب
حکیم : مردي دانا و خردمند که گفته اند داماد زرتشت اسپيتمان بوده و نيز وزير گشتاسب شاه وکتابی بنام جاماساپ نامه از او بجای مانده
.
حلاج : حسن ابن منصور حلاج . از عرفاي مشهور قرن سوم هجري که با گفتن عقايد مخالف خود عليه اعراب به شهرت رسيد . او را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در زمان المقتدر خليفه عباسي خلاف موازين و عقايد اسلاميان افراطي آن زمان سخن گفته بود به اصرار فقهاي بغداد او را دستگير و مدت هشت سال در زندان سر کرد و سپس وي را از زندان در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وي هر دو دست وي را قطع کردند و سپس هر دو پاي وي را بريدند و بعد جسدش را سوزاند واين وحشيگريهاي اعراب که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاريخ ما به ثبت رسيده است .
خسرو پرويز : يکي از پادشاهان با شکوه و جلال - تاريخ ايران که در ساخت کاخ تيسوفن و مدائن نقش بزرگي ايفا نمود که اين کاخ بعدها به کاخ سفيد ايرانيان ملقب گشت و يکي از زيبايي هاي تاريخ ( از نظر هنر پارسي و آرکهاي بکار رفته شده در آن ) شمرده ميشود . خسرو پرويز سازنده حماسه بزرگ خسرو و شيرين نيز بود که عشق جاودانه اش به شيرين براي هميشه در تاريخ به ثبت رسيد . که با اندوه بعدها از فره ايزدي دور ميگردد و از آن مقام و ابهت خود ميکاهد .
خشيارشا : فرزند داريوش کبير . او يکي ديگر از جانشيانان بر حق پادشاهي هخمانشيان بود که وي را فاتح سرزمين هاي يونان ميداند . او يونان را که شامل 20 کشور بود به کلي تصرف کرد . دليل لشگر کشي وي عدول کردن يونانيان از قوانين آن روزگار بود زيرا ليدي که جزوي از ايران بود توسط يونان به آتش کشيده شده بود و خشيارشا در صدد بر آمد اين کار زشت را که در آن زمان نزد پارسيان گناه محسوب ميشده است جبران نمايد که موفق نيز شد .

داريوش کبير : در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس کرد و بزرگترين و شکوهمند ترين پادشاهي تاريخ را از خود به جاي گذاشت . او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي کورش را دنبال ميکرد . او ساخت کاخ پرسپوليس را آغاز نمود و بعد از سه سال بررسي و ساختن ماکت از کاخ پرسپوليس با کمک مهندسي مصري که بعدها به موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بناي اين کاخ جاودانه را گذاشت و بيش از نمي از آن را در زمان خود ساخت و ادامه ان توسط جانشينش خشيارشا تکميل و بعد از وي فرزند او . داریوش بزرگ کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود . و هزارات اقدام دیگر .

رابعه : نخستين زن ايراني که پس از حمله وحشيانه اعراب به ايران و تسلط کامل به کشورمان به زبان پارسي اصيل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را برابر با رودکي گفته اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامي خوبرو به نام بکتاش داشت که بعدها رابعه عاشق بکتاش ميشود که در اثر اين عشق حارث فرمان ميدهد که رابعه را به حمام ببرند و رگهايش را بزنند و بعد از آن درب حمام را گل بگيرند که بعد از آن رابعه با خون خود شعرهايش را بر ديوار حمام نوشت و به ناکامي از جهان بدرود گفت .
رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت .
رستم فرخزاد : سردار کبير ايران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ايران در زمان پادشاهي يزدگرد سوم بود که حماسه اي در جنگ قادسيه بوجود آورد که تاريخ نياکانمان را زيبا تر از هميشه ساخت .
آشوزرتشت اسپيتمان :پیامبر اهورائی ایران زمین و
نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا 1735 قبل از ميلاد تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است .
سعدي : يکي از بزرگترين شعرا و فصحاء و سخن سرايان ايران و جهان . که زبان پارسي را پس از ترک تازي هاي مغول دوباره زنده و جاودانه کرد . او سبکي نوين بوجود آورد که هنوز هم سرمشق نويسندگان فارسي زبان است گلستان و بوستان او يکي از شاهکارهاي ادبي ايران است که در نهايت در سال 691 هجري در شيراز فوت ميکند .
سنباد : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگرکشته شد .
سورنا : او نه تنها يکي از بزرگترين سردار ايران محسوب ميشود بلکه در زمان پادشاهي اشکانيان بزگترين سردار تاريخ جهان نيز نام گرفته بود . او سپهسالار ارتش ايران بود که در سال 53 قبل از ميلاد کراسوس سردار مشهور روم را با سپاهيان بيشمارش شکست داد و تاريخ ايران زمين را دگرگون نمود .
سياوش : يکي از اسطوره هاي ملي ايرانيان . که زمان هاي مديدي سوگ سياوش را هر ساله گرامي ميداشتند . پسر کيکاوس و پدر کيخسرو . سودابه زن کيکاوس عاشق او شد که سياوش از او امتناع ورزيد . سودابه به همين جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سياوش بتوران نزد افراسياب رفت و دختر وي را به زني گرفت . گرسيو برادر افراسياب به سياوش حسد برد و افراسياب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سياوش باعث جنگهاي طولاني و غضب ناکي ميان ايرانيان و تورانيان گشت .
شاپور ذوالاکتاف : شاپور دوم پادشاه مقتدر ساساني که پس از خلع آذر نرسي بر تخت پادشاهي ايران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهي کرد . او يکي ديگر از پادشاهان بزرگ ايران است که چندين بار از حمله اعراب به ايران جلوگيري کرد و با انديشه نيک سرزمين آريايي ما را از هجموم بيگانگان محفوظ داشت . او را به اين جهت ذوالاکتاف ميخوانند که داراي شانه هاي پهن و بزرگ بود . در بعضي از کتب تاريخي گفته است به دليل آنکه پس از اسير کردن مهاجمين ( اعراب ) از کتف آنان طنابي عبور ميداده و همه را به طناب ميکشيده ذوالاکتاف ناميده شده ولي اين باور با ابهت و منش نياکان ما در تضاد است .
شاهين : يکي از بزرگ سرداران و سپهسالاران ايران در زمام پادشاهي خسرو پرويز ساساني .
شيدرنگ : پزشک و فيلسوف ايراني در عهد ضحاک که پزشکي را يکي از مشاغل واجب الوجوب ميدانسته .
عمر خيام : فيلسوف - منجم - رياضيدان و انديشمند ايران زمين . که نه تنها ايران را دگرگون نمود بلکه تاثيري ژرف در جهان از خود برجاي گذاشت . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در دانشگاه فلورنس ايتاليا نصب است و فلسفه و خصوصيات او تدريس ميشود . او در زمان جلال الدين ملکشاه سلجوقي زيست کرد و از قوانين اعراب بيابانگرد که سايه در کشورمتمدن ما گسترانيده بود به تنگ آمده بود و رباعيات بسياري در شکايت از آنان به روشني گفت .
فردوسي : حکيم فرزانه ابوالقاسم حسن ابن اسحق . شاعر نامي ايران که ايران را پس از 200 سال از دست زبان اعراب نجات داد و دوباره زبان پارسي را به کشور هديه کرد . او در سال 329 در قريه باژ از توابع طوس پا به حيات گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوري تاريخ ايران به صورت نظم و شعر کرد که منبع گردآوري او از کتاب خداي نامه شاهنشاهي ساسانيان بود . اما حاکم وقت سلطان محمود غزنوي رنج او را ضايع کرد و او را آزرده و رنجيده خاطر نمود . او بزرگترين شاهکار ادبي جهان را بوجود آورد که هم اکنون کشورهاي مختلفي يادواره او را گرامي ميدارند و او در نهايت اندوه در سال 411 هجري در طوس درگذشت . که بدليل سروده هاي جنجالي او عليه اعراب و نکوهش چنيدن باره آنان - مسلمانان بر جشدش نماز نگذاشتند و وي را در گورستان مسلمان خاک نکردند ولي او در تاريخ جاويد ماند

کاوه آهنگر : آهنگري که چرم پاره خود را بر سر نيزه زد و ضحاک تازي را از تخت پادشاهي ايران به زير افکند و بعدها چرم وي به درفش ملي کاوياني مبدل گشت . کاوه با ياري مردم ضحاک تازي را در کوهها حبس کرد و فريدون را به سمت پادشاه ايران نشاند .

کمبوجيه : کامبوزيا يا کامبيز . فرزند کورش کبير . او با اقتداري ستودني و باور نکردني در سال 525 قبل از ميلاد سرزمين هاي مصر را بديلي عمل نکوهيده مصريان در برابر ايرانيان ( تعداي از ايرانيان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند ) فتح کرد و کل مصر به زير چتر پادشاهي ايران در آورد . او پيرو مزديسنا زرتشت بود و همواره دين بهي را دنبا ميکرد . وي در راه بازگشت خبر دار شد که فردي به نام برديه يا گئومات ادعاي پادشاهي ايران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهي را از آن خود کرده و دست به جنايات و کشتار مردم ايران زده . که در نهايت از اندوه اين کار نکوهيده او جان داد .
کورش کبير : يکي از بزرگترين پادشاه تاريخ ايران و جهان که بدليل اخلاق و منش و کردار نيک نامش در تاريخ به ثبت رسيد . او اولين اعلاميه حقوق بشر و آزادي انسانها را در جهان صادر کرد . او نيز پيرو دين بهي زرتشت بود . که همواره تاريخ از او به عنوان يکي از نوابغ بشريت نام ميبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه ليدي را نيز مغلوب ساخت و بابل را که يکي از بزرگترين مراکز جهان آن روزگار بود به کلي فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خداي مردوک آنان تاجگذاري نمود تا حسن نيت خويش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتي که آنان وي را فرستاده خدا ميناميدند. پس از آن بناي بزرگترين شاهنشاهي و امپراتوري تاريخ را بنا نهاد که در نهايت در سال 528 قبل از ميلاد در جنگ با سکاهاي خونريز کشته شد . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در سيدني استراليا و يکي از پارکهاي بزرگ ايالات متحده و سازمان ملل متحد از طلاي خالص نصب ميباشد و اعلاميه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادي و دموکراسي را براي نخستين بار در جهان ايفا ميکند
.

کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود .
کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله پيشدادي در هزاران سال پيش . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .
گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني . پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن . گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است .
مازيار : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران . وي در طبرستان بنايي عظيم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ايران به قبل از يورش تازيان تلاش کرد . وي در زمان معتصم عباسي قيام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرميدن دين بهي زرتشت را رواج دهند که در نهايت با جنگهاي معتصم دستگير و در بغداد کشته شد . او نيز يکي ديگر از تنديس هاي ملي گرايي ايرانيان در برابر تهاجم ديگر کشورها است .
مرداويج : پسر زيار . سردار بزرگ ايراني که او نيز در جهت متلاشي کردن حکومت اعراب در ايران کوشيد و جان داد . وي فرمانده لشگر اسفار پسر شيرويه عامل نصر بن احمد ساساني بود . طبرستان را براي اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداويج قزوين و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خليفه جنايتکار عباسي را شکست داد . وي در کمال تاسف در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد .
مهران : يکي ديگر از سرداران بزرگ ايران . وي از سپهسالاران ارتش ايران ( يزدگرد ساساني ) بود و با اعراب بيابانگرد جنگيد و ابوعبيده سردار مشهور عرب را به قتل رسانيد .
نادر شاه : وي يکي از بزرگترين پادشاهان بعد از اسلام و نوابغ زمان خود بود . زماني که افغانها و روسها و عثماني ها از اطراف به ايران هجوم آورده بودند و در جهت متلاشي کردن ايران حمله کرده بودند نادر برخواست و مملکتي را که در نهايت هرج و مرج بود همصدا کرد و لشگر بزرگي آماده کرد و نزد شاه طهماسب رفت و به عنوان فرمانده ارتش ايران به آنان حمله کرد . فتنه ها را خواباند . افغانها را بيرون کرد . عثماني ها و روسها را شکست داد و در سال 1148 هجري بعد از خلع شدن شاه طهماسب بر مسند پادشاهي ايران جلوس کرد . بعد از آن هندوستان را به طور کامل فتح کرد و غنائم بسياري از آنجا به ايران آورد . وي در نهايت تاسف در 1160 هجري توسط چند تن از سران قزلباش در اطراف قوچان کشته شد ولي نامش جاودانه در ايران ماند .
نظامي گنجوي : حکيم ابومحمد الياس بن زکي بن موئد . در سال 535 در شهر گنجه متولد شد وي يکي از بزرگترين شاعران ايران زمين است که به گفته پارسي شناسان بعد از فردوسي او قراردارد . وي حماسه خسرو پرويز پادشاه ايران را با شيرين به شاهکاري ادبي تبديل کرد . مخزن الاسرار - منظومه ليلي و مجنون - هفت پيکر - و اسکندر نامه از ديگر شاهکار هاي او است .
يعقوب ليث : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران که گامهاي اساسي در جهت بر اندازي تازيان در ايران برداشت و نمونه ديگري از وطن پرستي ايرانيان در برابر هجوم بيگانگان به کشور شان بود . او پسر ليث رويگر بود . بواسطه کفايت و جوانمردي و دليري از رويگري و عياري به امارت سيستان رسيد . سپس هرات و کرمان و شيراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازي ايران از دست اعراب گام برداشت . وي بر ضد معتمد خليفه کشتارگر عباسي قيام کرد و براي نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگيد . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خليفه عرب را بکشد ليکن عمرش کفاف نداد و در اثر بيماري در گندي شاپور درگذشت .

حافظ : لسان الغیب، رند شیراز و سخن ور بزرگ ایران که زبان او بازگوی سخن دل همه ماست او در اواخر عمر به اندیشه و کیش نیاکان خود تمایل بسیار نشان میداده و بسیار از مهر آئین بودن خود سخن رانده.

ارداویراف : یا ویراف مقدس نام فرزانه ای که 7 شبانه روز در میان مرگ و بیداری به جهان مینوی سفر کرد و از عاقبت و سرانجام مردمان خبر اورد.

 

پاینده ایران  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 21:55  توسط آریانا  | 

چگونگی پیدایش محمد

به خشنودی اهورا مزدا  

جامعه عربستان به هنگام ظهور اسلام دارای اوضاع اقتصادی اجتماعی پیچیده ای بود از یکطرف وجود جماعت های طایفه ای و از طرف دیگر وجود مناسبات برده داری بازرگانی وروابط پولی و کالایی موقعیت جغرافیایی شبه جزیره عربستان در قرار داشتن در مسیر راههای بازرگانی ایران و روم شرق(بیزانس)باعث شده بود تا روابط و مناسبات طبقاتی در این شبه جزیرهدر هم متداخل شود.از قرن دوم تا هفتم میلادی در شمال شبه جزیره عربستان (لخم.غسان)دولتهایی پدید آمدند که در راس آنان همین قبایل لخم و غسان قرار داشت پس از تصرف یمن در زمان پادشاهی ساسانی (در اواخر سده ششم میلادی)از اهمیت راههای کاروان رو یمن .حجاز  که تا ایالات بیزانس  سوریه.فلسطین.مصر .حبشه وهندنستان امتداد می یافت کاسته شد و این امر جامعه ی عربستان را دچار بحران اقتصادی واجتماعی شدید ساخت.همچنین  حمله حبشی ها برای تصرف مکه در بیداری و همبستگی مردم حجاز موثر بودتا حدی که مبدا تاریخ خود را بر آن اساس یعنی سال فیل (عام الفیل)نام نهادنند.در آغاز سده هفتم میلادی مجموعه شرایط اجتماعی و اقتصادی و نیز حملات و جنگ های رقابت آمیز ایران و روم شرقی برای دستیابی به راههای بازرگانی عربستان زمینه ی تحولات مهمی را در این منطقه بوجود آورد .که ظهور اسلام با این تحولات بعنوان یک جریان  مذهبی سیاسی رابطه اساسی داشت.

از عقاید و باورهای پیش از محمد آگاهی کاملی بدست نیامده اما از انچه که هست میتوان برداشت کرد که پیش از محمد  پیغمبرانی در نقاط مختلف عربستان به دعوت مردم و نهی از بت پرستی برخاسته بودنندهمچوهود .صالح.شئیب.همچنین امیه بن ابوصلب .که اهل طائف و از قبیله بنی ثقیف  و پسر خاله محمد بود و نیز از بزرگان حنفا بشمار میرفت مردم را به خدا پرستی دعوت مینموده.و به شام و دیگر شهرهای عربستان سفر میکرد وباراهبان و علمای یهود ومسیحی گفتگو مینمودودر آنجا بود که خبر ظهور محمد را شنید ومعروف است که آندو با هم دو بار ملاقات داشتند ولی ابوصلب اسلام نیاورد وبه طائف برگشت و به یاران خود گفت من از محمد برای نبوت لایق ترم من از کتاب ها و اخبار ملل آگاهترو و من زبان عبری و آرامی را نیز بدانم پس من برای نبوت لایق ترم .همزمان با ظهور محمد شخص دیگری بنام .مسیلمه .نیز دعوی پیامبری داشت مسیلمه در نامه ای به محمد به وی گفت با تو در نبوت شریکم و باید نفوذ و تسلط بر عربستان را با یکدیگر قسمت کنیم.محمد در پاسخ به نامه ی مسیلمه مردی بنام.رحال. رانزد او فرستاد اما فرستاده ی محمد تحت تاثیر مسیلمه قرار گرفت و پیرو آن شد وگفت مسیلمه در کار رسالت با محمد شریک است و محمد اعتراف کرده است.دعوی رسالت در شرایط خاص جامعه عربستان نیاز مند به فردی آگاه تر و کار آزموده تر بود که محمد آن شرایط را داشت .محمد از طایفه مهمی بود که در مکه تولیت کعبه که سیصدشصت بت در آن وجود داشت را عهده دار بودنند بود.وشهر مکه بخاطر نزدیکی به دریای سرخ و قرار داشتن بر راه تجاری یمن به شام مصر و فلسطین اهمیت بسیار داشت وکانون برخورد اقوام و آئین های گوناگون بود.در بازار عکاظ در مکه مرکز تجارت وایستگاه مناسبی برای برخورد  عقاید و آداب و آئین ها  بود و محمد از جوانی در سخنرانی هایی  که در این بازار تشکیل میشده شرکت میکرد. بطوری که گفتیم قبیله قریش  که محمد نیز از آنان بود یکی از بانفوذ ترین قبایل تازی بود و آن بخاطر مسافرت های بازرگانی  و رابطه با اهالی شام و عراق  از سایر تازیان آگاهتر و آزموده تر بودنند.محمد از دوازده سالگی همراه عمویش ابوطالب برای تجارت به بسیاری از قبایل عربستان رفت و آمد داشت و در این شهرها با افکار و اندیشه های اجتماعی و مذهبی روزگارش آشنا گشت  وتبحر محمد در امور بازرگانی در اندازه ای بود که خدیجه (بیوه ثروتمند مکه )سرپرستی امور مالی وتجاری خود را به وی داد و سرانجام محمد  بیست و چهارساله با خدیجه ی چهل ساله  ازدواج نمودنند.باید بیاد داشت که مکی ها و بعضی دیگر از قبایل شبه جزیره عربستان پیش از ظهور اسلام ((الله )) رابعنوان خالق بزرگ و یکتا میشناختند. این امر از آیات قرانی بخوبی استنباط میشود وهمچنین نام پدر محمد عبدالله نیز دلیل بر آشنایی آنان با الله است.آمدن یهودیها به حجاز در تازیان تاثیر بسیار داشت .مراسم حج.طلاق.نکاح.برگزاری رسوم و آیین های عید انتخاب کاهن وغیره...مطالبی یود که تازی از یهود وام گرفت.مسیحت در سده ها پیش از اسلام بین تازیان رواج داشت .یهودها و مسیحیان ساکن حجاز ویژه مدینه بهنگام سختی از ظهور مسیح یا پیامبری یاد میکردنند که در همین نزدیکی ها (ناحیه حجاز)ظهور خواهد کرد.گروه دیگری بنام صابئین در مکه ساکن بودنند که در قران از آنان نام رفته پیرو یحیابن ذکریا بودنند و با به یهود مسیحیان و مسلمانان مخالفت شدیدی داشتنداما  دین زرتشتی مخالف نبودنند بلکه غالب مراسم و آداب آنان با دین زرتشتی همخوانی داشت همچنین در مکه گروهی زندگی میکردنند که خدا پرست بودنند اما باورهایشان آمیخته ای از باورهای یهودی و مسیحی بود که در قرآن از آنان نام برده شده محمد ضمن معاشرت با جماعت حنفا حداقل با یکی از آنها بنام ورقه بن نوفل (عموزاده خدیجه) آشنایی داشت ورقه بخوبی از کتاب های یهودیان ومسیحیان آشنایی داشت بطوری که بخشی از انجیل را به تازی ترجمه کرده بود.ظاهرن محمد بوسیله او با عقاید ادیان دیگر آشنا شد. منابع مختلف تاریخی نقش نوفل را در تشویق وتلقین محمد به پیغمبری را نشان میدهد(تاریخ تبری ج۳ص۸۴۸-۸۴۹-۸۵۰ومروج المذهب ج۱ص۶۵۶۶.سیرت رسول الله یا سیره النبی ابن هشام ج۱ص۱۶۸-۱۹۹-۲۱۰-۲۱۲)همچنین باید دانست که محمد پیش از بعثت و دعوی پیغمبری با پسر خاله اش امیه بن ابوصلب که از بزرگان و متفکران حنفا بود رفت و آمد داشت بطوری که پیشتر گفتیم او خود را سزاوارتر از محمد در نبوت میدانست همچنین محمد با عایش علام حویطب که فردی با فرهنگ و دارای کتاب بود رابطه نزدیک داشت .صهیب یمنی (که مسیحی بود) هلال بن ریاح حبشی و ابو اسحق کعب بن ماتع موسوم بهکعب الاخبار (که یهودی بوده )با محمد معاشرت نزدیک داشتند بویژه کعب الاخبار که از آغاز با مسلمین بود و پیغمبررا از روایات کهن یهود آگاه میکرده.پایان

                                              روز تیر از ماه تیر۳۷۴۳یکتایی

                                                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 18:39  توسط آریانا  | 

ایران ستیزی بود

به خشنودی اهورا مزدا

دوستان هیچ شکی نیست که تازیان وقتی به ایران عزیزمان یورش بردنند به نام اسلام این کیش سامی بسیاری از ایرانیان را از دم تیغ گذرانند دخترکان نازنین ما را در بازارهای عربستان .کوفه.شام .!!به فروش گذاردنند دارایی های مارا به یغما بردنند کتابهای مارا سوزانند و حتا به آب دجله انداختند!!!نویسندگان عرب (البلازری .الواقدی)نوشته اند که وقتی سعد ابن ابی وقاص به دروازه های ایران رسید برای تهیج روح خونخواری تازی روی به ایران کرد و گفت ای سپاهیان خداوند خاک .زنان .آب .و خانه های اینجا را به شما حلال(وعده) کرده مثلمن آن فرد تازی گرسنه نه خدا بشناسد نه سخن خدا حالا دوستان پرسش این است اگر این کیش(اسلام)برای راحتی انسانها آمده بود پس این همه کشتن و به غنیمت بردن ناموس مردم از بهر چه بود پس پیداست مسلمانان چیز دگری در سر می پروراندنند و آن آزمندی بی چون چرای تازی بود آخر مگر دین آمده است که آدم بکشد یا انسان را راه نجات باشد من که بسیار متعجبم از این رفتار تازیان بی تمدن تازه ما که دین یکتا پرستی داشتیم دیگر رفتار با ما باید از طرف مسلمان که آنان هم ادعای یکتا پرستی داشتند نباید اینطور میبود پس آنان برای دنیا ی خود کشتند نه چیز دیگری شما بنگرید به کتاب سوزی تازیان آنان دوستان آن کتاب ها را سوزاندند که هیچ گاه ایرانی باز نتواند فر و بزرگی خود را دوباره بازیابد عجب حساب شده کار کردنند!آخر دوستان به اصطلاح کار نیکو کردن را باید همراه غارت ناموس باشد غارت کاخ ها که دارایی مردم بود باشد باید همراه کتاب سوزی باشد نه نه اینها همه از روی کینه و حقارتی بود که تازیان از ما آریایی ها داشتند بود و اسلام بازی را دستاویز این ویرانگریشان کردنند.بیایید بیشتر به ایران بیندیشیم همه به ایران بیندیشیم.شاد زیو مهر افزون.

                                                   روز اردیبهشت از ماه تیر۳۷۴۳یکتایی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 18:33  توسط آریانا  | 

به خشنودی اهورا مزدا 

دوستان به دید گاه شما آیا تازش تازیان گجسته به ایران هیچ توجیه ایی دارد و چرا ما باید تا به حال تاوان شکست ۱۴۰۰ساله را بدهیم ؟

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 15:6  توسط آریانا  | 

ادامه جستار آیین پیوکانی

در کیش زرتشت پنج گونه پیوند همسری (که امروزه مرسوم نیستند )وجود داشت که عبارت بودنند از

۱.پادشاه زنی:وآن هنگامی بود که دختر با رضایت هم ی خانواده با شخص دلخواهش پیو کانی میکرد و بهترین گونه ازدواج بود.

۲.ایوک زنی:و آن هنگامی بود که پدر و مادر دختر از داماد و دختر خود توافق میکردند که نخستین فرزند پسرشان را به فرزند خواندگی به آنان بدهند(پدر و مادر عروس)و این بچه از خانواده ی مادر ارث میبردکه شرح آن پیشتر گفته شد.

۳.خود سر زنی:و آن هنگامی بود که دختر بدون رضایت پدر و مادرش با شخص دلخواهش ازدواج میکرد.

۴.ستر زنی :و آن هنگامی بود  که زن و مردی نمی توانستند صاحب فرزندی شوند و حاضر میشدنند هزینه زناشویی دختری را که آماده ازدواج را بدهند  در برابر  از آنان تعهد میگیرد یک یا چند فرزرند شان را به فرزند خواندگی به آنان بدهند .

۵.چاکر زنی :به ازدواجی گفته شود که در آن دختر باکره نباشد به چم اینکه پیشتر شوهر داشته و شوهر اولش در گذشته باشد و دوباره شوهر کند.

دوستان اینچنین که می بینید در کیش نیاکانیمان ازدواج موقت(صیغه) وجود ندارد و این سنت از سنت های شوم تازی است. پایان

                                                                                 روز امرداد از ماه تیر۳۷۴۳ زرتشتی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 13:45  توسط آریانا  | 

آیین پیوکانی

بخشنودی اهورا مزدا     آیین پیوکانی 

پیو کانی بنیادی است که یک زن و مرد را به نام همسر  به هم وابسته میکند تا توانایی شان در سازندگی و پیشرفت آفرینش رسایی یافته شادی شان افزون گردد.بنیاد پیوکانی (زناشویی )در کیش زرتشت باید بر پایه های خرد .دوست داشتن .همکاری. و دلبستگی به سازندگی استوار باشد و از نادانی .هوس .خودخواهی. و ویرانگری به دور باشد.در دین زرتشت به کار بردن واژه ی نکاح به جای پیوکانی و همسری نارواست زیرا پیوکانی گویای همسری و پیوندی است که در آن زن و مرد برابرند آرمان آن پیوند رسایی(کمال) است که واژه نکاح هم به معنای ازدواج به کار رفته است اما در واژه تازی در اصل به چم انجام عمل جنسی است که همبستگی جسمانی را می رساند و اشاره ای به همسری و پیوند معنوی نمی کند.

در کتاب وندیداد زرتشت از اهورا مزدا پرسید :ای خداوند چه جایی در این جهان بهترین است؟واهورا مزدا  پاسخ بدادآن جا که مرد دیندار خانه و کانونی می سازد که در آن آتش .گله . زن . فرزندان و پیروان و یاران خوب گرد آیند. در جایی دیگر از وندیداد آمده که اگر همدینی .برادری یا دوستی از شما برای پیوند همسری روی کرد کمک خود را دریغ مکنید.دوستانبنا به گفته ی  هرودوت در زمان هخامنشیان دولت کمک مال برای پیوکانی ما ایرانیان پرداخت میکرد.در آن هنگام(هخامنشیان)داشتن فرزند بسیار اهمیت داشت.حتا داریوش بزرگ برای نگهبانان کتیبه هایش آرزوی ازدیاد فرند میکند از اهورا مزدا.و آنان به خانواده های ی که فرزند زیاد داشتند جایزه میداد.(وندیداد جلد سوم . چهاردهم. کتیبه بیستون.هرودوت.استرابون.یسنا۵۳ بند ۳)

درباره گزینش همسر تردید نیست که بر پایه آزادی است هنگامی که پوروچیست ازدختر وخشور زرتشت میخواهد همسری برگزیند پدرش چنین گفت :آن کسی را برگزین که خرد تو به آن فرمان دهد.و ایشان به تازه دامادان و نو عروسان چنین میگوید ای تازه دامادان و نو عروسان دین را درست دریافته راه زندگی را با منش نیک بپیمائید در راستی و درستی از همسر خود پیشی گیرید تنها در چنین حالتی است که زندگانی برهر دوی شما شادی بخش خواهد بود .

طبق سنت کهن که امروزه هم چنین است پس از پیوکانی دختر نام خانواده پسر را میپذیرفت اما اگر خانواده دختر پسری نداشتند پدر عروس با داماد قرار میگذاشت که هر گاه آنان دارای فرزند پسری شدنند آن پسر بچه را به فرزند خواندگی به پدر دختر بدهند در این صورت پسر نام خانوادگی پدر بزرگ(مادریش)را میگرفت و از آنان ارث میبرد در این بین خارجیانی(ویژه یونانیان) که با این سنت آشنایی نداشتنند گمان میکردنند این فرزند نتیجه همخوابگی پدر با دخترش است در حالی که این پسر فرزند مرد دیگری بودو تنها برای بقای نام پدر دختر به فرزند خواندگی به او واگذار میشده .ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1384ساعت 23:52  توسط آریانا  |