تبليغاتX
فرایران را میستایم

فرایران را میستایم

تاریخی فرهنگی

                       به خشنودي اهورا مزدا

  آيين پيوكاني

    آيين پيوكاني كاري نيك است .بنيادي است كه يك زن و مرد را به نام همسر به هم وابسته ميكند تا تواناييشان در سازندگي و پيشرفت آفرينش رسايي يافته شاديشان افزون گردد .زناشويي بايد بر پايه

    خرد .دوست داشتن .همكاري . ودلبستگي به سازندگي استوار باشد واز هوس.ناداني.خودخواهي.و ويرانگري به دور باشد.در دين زرتشتي به كاربردن واژه نكاح به جاي پيوكاني

    وهمسري نارواست.زيرا پيوكاني گوياي همسري و پيوندي است كه در آن زن ومرد برابرند آرمان اين پيوند رسايي است.درست است كه واژه ي نكاح هم به چم ازدواج به كار رفته

    اما در واژه تازي در اصل به معناي انجام عمل جنسي است كه همبستگي جسماني را ميرساند و اشاره اي به همسري و پيوند معنوي نميكند .در كتاب ونديداد آمده است كه

    زرتشت از اهورامزدا پرسيد: اي خداوند چه جايي در اين جهان بهترين است ؟ واهورامزدا پاسخ داد:آنجا كه مرد ديندار خانه و كانوني ميسازد كه در آن آتش .گله.زن.فرزندان.و

   پيروان و ياران خوب گرد آيند.پيوكاني تا آنجا پسنديده است كه به زرتشتيان سفارش شده به همدينان خود ياري كنند تا بتوانند همسري

  را كه ميخواهند برگزينند و پيوند پيوكاني كنند .در ونديداد باز آمده كه اگر همديني برادري يا دوستي به شما روي آورد تا او را در كار پيوكاني كمك كنيد كمك خود را دريغ نكنيد بنا به گفته ي هرودوت در زمان هخامنشيان دولت به مردم كمك مالي ميكرده تا بتوانند همسر برگزينند و پيوند كنند داشتن فرزند هم در زمان هخامنشيان اهميت فراوان داشت داريوش بزرگ براي نگهبانان كتيبه هايش آرزوي فرزند خواستاراست شاهان هخامنشي به خانواده هايي كه فرزند زياد داشتند جايزه ميدادنند.درباره چگونگي گرفتن همسر باز ترديدي نيست كه بر پايه ي آزادي گزينش است ودرهمه جا سفارش شده كه دختر وپسر با رايزني با خرد (وهومن) واشا (راستي

وپاكي) همسر خود را انتخاب كنند هنگامي كه پورچيست دختر اشو زرتشت ميخواهد همسر خود را انتخاب كند پدرش به او چنين

ميگويد:آن كسي را به همسري برگزين كه خرد تو به ان فرمان دهد ودر جايي ديگر اشو زرتشت به تازه عروسان و دامادان چنين

ميگويد:اي تازه عروسان و اي تازه دامادان دين را درست دريافته راه زندگي را با منش نيك بپيماييد بكوشيد در راستي و درستي از همسر خود پيشي بگيريد تنها در چنين حالتي است كه زندگاني پديد آمده از پيوند همسري بر هردوي شما شادي بخش بوده و با كام

يابي دمساز خواهد بود .واژه ي پيوكاني پيوند همسري نشانه برابري است كه وخشور زرتشت در گات ها به آن اشاره دارد در دين

زرتشتي سن همسري براي دختر و پسر مساوي پانزده سال است .در ايران باستان پنج گونه پيوكاني بوده است كه بر دو پايه استوار

همبستگي خانوادگي و ديگري پايداري نام خانواده بوده است.

همبستگي خانوادگي

در دين زرتشتي آزادي در گزينش همسر بوده است از سوي دگر جامعه شناسان زمان ساسانيان انديشيده اند كه در عين حفظ آزادي

گزينش بايد جوانان را متوجه كرد كه پيوند همسري بين يك دختر وپسر پيوند ونزديكي بيشتر بين خانواده هاي عروس و داماد هم

است بنابراين براي بقاي خانواده و براي اين كه همسري بين دختر وپسر از دو خانواده مختلف شكافي در رابطه جوانان و پدران

و مادرانشان ايجاد نكند در پيوكاني هايي كه با با اجازه پدر و مادر انجام ميشده است امتياز بيشتري به فرزندان مي دادنند بدون

اينكه در ازدواجي كه بدون دريافت موافقت پدر ومادر صورت گرفته باشد خللي ايجاد كند.

نام و بقاي خانواده

طبق سنت جوامع كهن كه تا امروز هم تا اندازه زيادي رواج دارد پس از پيوكاني دختران نام پسران را مي پذيرند براي اينكه نام

خانواده از ميان نرود گاهي پدر بدون پسري با دختر و دامادش قرار ميگذاشت كه اگر فرزند پسري پيدا كنند نخستين فرزند پسر

را به فرزندخواندگي به پدر دختر بدهند در اين صورت پسر نام خانواده پدر بزرگ (يا مادرش) را ميگرفت و از پدر بزرگ هم

ارث ميبرد .خارجيان ويژه يونانيان پس از آن تازيان ايران ستيز كه با اين سنت آشنايي نداشتند تصور ميكردنند كه اين فرزند

نتيجه همخوابگي پدر با دخترش بوده است در حالي كه اين فرزند فرزند مرد ديگري بوده است منتها براي نگهداري نام پدر

دختر به فرزندخواندگي به او واگذار ميشده است .ادامه دارد

     بهببه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 1:11  توسط آریانا  | 

به خشنودی اهورامزدا

اولين باور و آئين جهانگراي ايراني

 

از ميان ملل قديم ايرانيان بيش از ملل ديگر درتمدن جهاني و بخصوص در تمدن عربي اسلامي تاثير داشته اند . ايرانيان سراسر آسياي غربي تا درياي مديترانه را تصرف كردند. حتي دامنه تصرفات خودر ا تا مصر نيز گسترش دادند.
امپراتوري مقدوني كه در مقابل ايران قد علم كرد، پس از تصرف اسكندر نتوانست تمدن وفرهنگ يوناي را چنانكه ميخواست بر ايرانيان تحميل كند. در ايران باستان مذاهب متعددي پديد آمده كه قديمي ترين آنها پرستش بعضي از قواي طبيعت بوده است اديان قديم كه هريك را منشاء ديگري بود در آيين مزدايي كه در سرتاسر ايران انتشار يافت حل شدند. مزدا به معني دانااست. مزدا، خداي حكيم و عاقل از ديگر خدايان ممتاز شد و برآنان غلبه يافت همچنين خداي ديگر موسوم به اهورا  قدرت يافت. اهورا مظهر نيرو بود و اين نيرو به دانايي در پپوست و هر دو خداي توانايي براي عالم تشكيل دادند. موسوم به اهورامزدا يا اورمزد وقتي پارسيان به سرزمين ايران درامدند، اورمزد را برگزيدند و او را خداي بزرگ عالم خود قرار دادند ولي در مقابل او خداي ديگري ساختند كه مظهر شر در عالم بود. زيرا اورمزد خداي عاقل حكيم تنها مبدا خير بود وبدين طريق از روزگار كهن ثنويت پديد آمد.
آرياييان ايران با سرزميني روبرو ميشوند سواي سرزميني كه آرياييان هند مييابند اما كم آبي و خشكسالي و سختي پوسته خاك همچنان نيست كه در برابر كار و تفكر و تكنيك نيز فرو نشكند و به بار ننشيند. اينست كه «آريائيان» چون وارد «سرزمين ايران » ميشوند بسرعت از صورت «قبايل دامدار» و «چادرنشين» وارد مرحله «كشاورزي» ميشوند واسكان مي يابند و «روستا نشيني» را در تاريخ ايران بوجود مي آورند.
اگر ميان «آريائيان اوليه هند و ايران » در ابتداي ورودشان به اين دو سرزمين شباهتهايي بيابيم عجيب نيست كه هردو از يك ريشه‌اند و آمده از يكجا و رسيده به سرزمينهايي متفاوت، امكانات دگرگون زمين بعدهاست كه ديگرگونشان ميكند و هنر و فلسفه‌شان را اشكالي متفاوت مي بخشد. تاريخ نشان ميدهد كه مجموعه دستگاه «الهه هند» در «مذاهب ودا» با مجموعه «الهه ميترائيسم» مشابه است. در «هند»، «ميترا» (شيوا) خدا است و در ايران، «مهر» در آنجا «ديو» خدا است و در اينجا «ديو» و در آنجا و اينجا  (هردو) «وارونا» خداست تمام خدايان دو مذهب «ودايي در هند» و «مهر پرستي در ايران»، پيش از «زرتشت» يكي هستند.
اما «مهر پرستي» يا «ميترائيسم» بر اين اعتقاد است كه «مهر» خداي بزرگ است و خدايان ديگر كوچكتر از او.
«ميترائيسم» براساس پرستش آتش و پرستش قواي طبيعت مثل «باد و طوفان »- «خرمي و بهار»- «آسمان وكوه»- «جنگل وشب»و .. است.
«ميترا» در لغت بمعني «پيمان» و «ميثاق» است از اينرو بمفهوم كلمه به جنبه قضايي و ارزش قدرت او در جامعه انساني ميتوان پي برد.
وي نزد «هندوان» ، «خداي نظام اجتماعي» - «گوهر دادگستري و عدالت پروري» و «مظهر عدالت الهي» ست.
«ميترا»
Mitraخداي نگاهبان زمين و آسمان يا موكل آب مي باشد و با «ميترا» خداي «ايرانيان قديم» ريشه نزديك دارد. «ميترا» بسياري از صفاتي را كه قبلا به «وايو» و «اندرا»Indra نسبت داده ميشد رفته رفته حايز شد و بدين ترتيب «خداي جنگ و پيروزي و سرنوشت » وهمچنين « خداي روزي دهنده» شناخته شد. او بر ارابه اي كه به وسيله دو اسب سفيد كشيده مي شود سوار است- قرباني گاو نر در نظر پيروانش از فرايض ديني است و همراه نوشيدن شربت سكرآور و قدس «هوم» Haom در «سنسكريت سوم» Soma مراسم ستايش او برپا ميگشت.
قرباني گاو توسط «ميترا» كه براي حاصلخيز نمودن زمين براي اولين بار در تاريخ بشر متداول شد، بعدها به اديان ديگر و بويژه «قبايل حجاز» كشيده شد.
چنانچه گفته شد «ابراهيم» پدر اديان يهوديت، «مسيحيت و «اسلام» قرباني را از حيوان به آدم منتقل نموده و در پي اختلافاتي كه ميان دو همسرش «سارا» و «هاجر» ( و فرزندان آن دو كه يكي «اسحاق» پدر «يهوديان» و «مسيحيان» و ديگري «اسماعيل»پدر اجداد «پيامبر اسلام» كه از سوي مادر (هاجر) برده زاده بود)، پيش آمده بود برآن شد تا فرزند خود را با بريدن سر، قرباني كند.
ابراهيم در صدد برآمد تا به گفته «يهوديان»، اسحاق را و بگفته مسملين، اسماعيل را قرباني كند تا نزاع و درگيري وي با دو همسرش پايان پذيرد. اما ابراهيم  در برابر پايداري فرزندش نتوانست وي را سرببرد. وي گوسپندي را بجاي فرزندش سربريده و اسماعيل و هاجر را به حجاز تبعيد نموده و در آنجا كعبه را ساخت تا مركزي براي تجارت فرزند و فرزندانش باشد.
تفكر قرباني هرچند از هنگامه «زرتشت» در ايران از ميان رفت، اما در ميان «تازيان» هم چنان تا به امروز برجاي مانده و حتي تا قبل از اسلام، تازيان فرزندانشان را بجاي حيوانات قرباني خدايان ميكردند.
من همواره براين انديشه بودم كه علت عقلي و اصلي قرباني نمودن گاو توسط ميترا چه بوده است.
فهم اين مسئله برايم بسيار دشوار بود. زيرا كه تفكر قرباني هرچند توسط «زرتشت»به كناري نهاده شده بود اما توسط «اديان ابراهيمي» اين مسئله پذيرفته شده بود بويژه اينكه مسئله قرباني «فرزند ابراهيم» هرگز براي من قابل هضم نبوده و نيست، كه چگونه مردمي چنين از احساس و عاطفه به دور باشند كه حاضر شوند فرزند خود را براي خوشايند همسر ويا خداوندي كه بي نياز است، چون گوسپندي ذبح كند!
مسئله قتل و كشتار فرزندان خانها، پادشاهان و روساي قبايل در تاريخ بسيار متداول بوده ست كه براي درنگرفتن جنگ قدرت ميان  فرزندان حاكم، بارها پدران، فرزندان و خويشاوندان خودرا كشته‌اند و يا بالعكس!
«ابراهيم» نيز چون به تحريك همسرانش، كه هريك فرزندي پسر دارند و پس از «ابراهيم» حكومت و سروري به پسر ارشد خواهد رسيد، برآن ميشود تا يكي را براي بقاء و حكومت ديگري بكشد و اين قتل را بهانه فرمان خدا كرده ومدعي ميشود كه خداوند از او خواسته است و هدف امتحان نمودن وي بوده است!
اما خداوند كه بهمه چيز دانا و آگاه است، ضرورت ندارد كه بنده خود را امتحان كند! و متاسفانه اين تفكر باطل قرباني، قرنها همچنان باقي مانده است.
چرا «ميترا» گاو نر را قرباني ميكند؟!
قرباني گاو نر توسط ميترا براي حاصلخيز نمودن زمين بوده است. يعني ميترا از خون گاوان بجاي كود بهره مي‌برد تا بزمين توان حاصخيزي بدهد.
در آن هنگاميكه   «ميترا» از خون گاوان بعنوان كود براي حاصلخيزي زمين استفاده ميكند هنوز كسي از بركت و سود آگاهي نداشته ست و ميترا هم چون مردم را در حد رشد كافي براي درك مطلب نمي يابد به آنها رمز و دليل كار نمي‌گويد و بعدها اين مسئله قرباني يك روش هميشگي ديني مي شود و جايگاه اصلي خود را از دست داده و تبديل به يك سنت بي خاصيت ديني ميشود تا اينكه توسط «زردشت» از ميان ميرود، اما «قرباني» به تفكر جاهلي «تازيان» منتقل شده و باقي ميماند.
ظهور ميترا از غار و فرود او از كوه !
در «اوستا»، «ميترا» ايزدي با اقتدار و جنگاور شناخته شده و به «اهورامزاد» براي پيروزي بر اهريمن كمك مي نمايد.
بنابر عقيده پيروان «ميترا»، «ايزدمهر» (خورشيد) روزي بصورت آدمي در غار كوهي ظهور كرد و شباناني كه در آن ناحيه به چرانيدن گله هاي خود مي پرداختند، وي را ديدند و به او گرويدند. او منشاء معجزات و كراماتي شد. از آن ميان گاو نري را كشت و خونش را برروي زمين پاشيد و به هرجايي كه قطره‌اي از آن خون فشانده شد زمين سرسبز و بارآور گشت. پس از ساليان دراز كه «ميترا» در زمين منشاء آثار بزرگي شد به آسمان بالا رفت و در اعداد موجودات جاويدان در آسمانها مستقر شد ولي روانش پيوسته آماده ياري و دستگيري پرستش كنندگان خود در زمين است.
نظر به اينكه ابتدا (بنا بر اساطير مهرپرستان) «ميترا» در غاركوهي ظهور كر، از اينرو پيروانش معابد خود را در مغازه هاي كوه ساختند و درون دخمه‌‌ها به پرستش او پرداختند. در معابد مهرپرستان كه هنوز در بعضي از نقاط «غرب ايران» (مانند كنگاور) و همچنين در بسياري از «نواحي اروپا» آثاري باقي مانده است، همه جا تنديسها  و هياكل مختلف از «ميترا» ساخته شده است و هريك از صور او رمزي است از اساطير «آئين مهر پرستي».
«ميترا» غالباٌ در پيكر جواني با كلاه مخروطي شكل و موهاي پريشان در حاليكه خنجري در پهلوي گاو نري فرو ميبرد، عقربي به تخم او آويخته، او را مي گزد، ماري به بدنش چسبيده و خونش را ميمكد، نشان داده شده است.
در ايران ظاهرا در زمان هخامنشيان، «ميترا» بعنوان همراه و ياور «اهورامزدا» مورد پرستش واقع ميشده است. اما بعدها بصورت خدايي مستقل بنام «مهر» (الهه آفتاب) درآمد. در اوستا سرود و ابياتي در مدح و ستايش «ميترا» آمده است . در «ريگ و دانا» «ميترا» همراه «وارونا» زياد آمده ولي فقط يك سرود به ستايش او اختصاص داد شده است. برگرفته از کتاب آیین اوستا سیاوش اوستا

                                                                             روز مهر از ماه امرداد۳۷۴۳یکتایی

پس بیاییمازکسانی باشیم که در راه آبادانی وتازه کردن گیتی گام برمیدارند

                                                                                    اوستا یسنا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 0:19  توسط آریانا  | 

ازنینوا تا کربلا

 به خشنودی اهورا مزدا 

ازنینوا تا کربلا

در طول تاریخ شیعیان بویژه ایرانیان که براستی سازندگان فرقه ی شیعه بودنند قضیه ی جنگ حسین بن علی با یزید و کشته شدن حسین بن علی در کربلا را به گونه ای پرچم شیعه کردنند و هرجا شیعه باشد شما حتمن رد پای تاسوا و عاشورای حسینی را (به اصطلاح شیعیان)خواهید دید اما در این بین شیعیان تنها به جنگ اولاد پیغمبر با یزید کشته شدن علی اصغر و اکبر وابوالفضل و غیره که دوستان نیک میدانید پرداخته اند و کمتر مسلمانی را شما می یابید که حتا یک لحظه از خود پرسش کند چرا این جنگ رخ داد وچه عواملی سبب آن بود ؟شاید  این عدم پرسش خرد جستجو گر انسان مسلمان بخاطر همان خشک اندیشی و اطاعت بی چون چرا از الله وشخصیتهای مذهبی باعث اینگونه ایستایی جوامع مسلمان چه سنی و چه شیعه بوده و هست.بهر حال پس از قتل علی بن ابیطالب فرزند بزرگش حسن بن علی مدعی خلافت تازیان در برابر معاویه شد و حتا گفتگو از جنگ دو طرف نیز به میان آمد اما بعدها با مصالحه هایی که شدومعاویه تعهداتی مبنی بر خلافت برادر کوچکتر حسن بن علی یعنی حسین بن علی بعهده گرفت از دعوی نسبت به خلافت خود صرفنظر کرد.وپیداست بعدها بدستور همین معاویه توسط یکی از زنان حسن بن علی او را مسموم و به قتل میرسانند.اما معاویه در این بین با زیر پا گذاردن تعهدات خود زمینه را برای موروثی کردن خلافت وتعین پسرش یزید به جانشینی خود راه خلافت را بر حسین بن علی را بست و برای حسین بن علی راهی نمانده بود جزاینکه مشروعیت خود را از راه سرباززدن ازبیعت با یزید و رویارویی با اوطلب کند او به کوفه بدنبال وعده ی کوفیان که به کانون اصلی طرفداران علی بن ابیطالب وخاندان او بود در پشتیبانی از او و دعوت وی به شهر کوفه صورت گرفت .واما رشوه های  بسیار و کلان  ابن زیاد حاکم اعزامی یزید به سران شهر بود که کوفیان از پشتیبانی حسین بن علی سرباز زدنندودر کربلا جنگی بوده که از این راه به حسین و یارانش تحمیل واجتناب ناپذیر بود.دوستان نیک دانند که تا کشته شدن حسین بن علی در کربلا اساسن مسئله امامت در بین نبوده و تنها سخن از خلافت درمیان بود موضوع امامت تنها پس از کشته شدن حسین و یارانش یعنی از زمان زین العابدین  امام چهارم شیعیان مطرح شد زیرا دیگد امیدی برای انتقال خلافت موروثی به خاندان علی بن ابیطالب باقی نمانده بود در این بین معاویه با قدرت و نیرنگ هرچه تمامتر که ویژه ی تازیان است به کرسی قدرت تکیه زده بود و پسرش یزید را به فرماندهی سپاه خونریز تازیان گماشته بوددر این روزها حسین بن علی و خانواده اش زیر بیرق معاویه روزگار میگذراند یزید در لشکر خود سرداری دارد که او دارای همسری بسیار زیبا رو بنام اورینب است گویا این زن از نیکویی چهره در بین تازیان که اغلب زن زیبا حکم طلا را داشته و یزید هم طبق این سنت تازیان عاشق و شیدای اورینب میشود و میخواهد به هر نیرنگ و فریبی است او را به چنگ آورد و یزید با ارسال ارمغانها پول. جواهرات .خرما. شتر .کنیز و غلام . نتوانسته بود دل اورینب را بدست بیاورد و این سردار ننگین یک دل نه صد دل دلباخته ی این زن تازی شوهر دار!!! بود.در همان مواقع حسین بن علی نامه های زیادی از هواداران خود در کوفه دریافت میکند که او را به کوفه برای بیعت فرامیخوانند تا بتوانند با یاری آنان به مقابله با یزید بروند.حسین بن علی مسلم بن عقیل را برای برسی اوضاع به کوفه میفرستد که او خبر باد موافق وزیدن در کوفه را به حسین و یارانش میدهد و ایشان عزم کوفه میکند اما همان موقع هم خیلی از اطرافیانش اورا از رفتن به کوفه منع میکنند اما او مصمم به بازپس گیری خلافت است و به راه میافتد.در این بین یزید نا امید از همه کارها که برای به دست آوردن آن زن شوهردار نموده و موفقیتی نصیبش نشده به پدر ننگینش معاویه پناه میبرد و رای معاویه چنین است که شوهرش (سردارسپاهش نیز بوده)را به ماموریت دور و درازی بفرست تا اورینب در دوری همسر به هوس بیفتد که باز این نیرنگ نتیجه ای نداشت و چندی بعد در شهر شایعه میکنند که اورینب به هوس بازی بادیگران مشغول است وزناکار میباشد وقتی شوهر اورینب از ماموریت بازگشت و این شایعات را شنید تصمیم به طلاق اورینب را میگیرد اما در این بین حسین بن علی گویا زودتر از یزید پس از طلاقش اورینب را به نکاح خود درمیآورد!!!واین موضوع بسیار بر یزید گران بود و او بسیار از این اقدام حسین بن علی خشمناک میشود واین کار او خشم بی وصف یزید را که شیدای اورینب بوده وحیله های ننگین او سبب متارکه با شوهرش شده بود را هزاران برابر کردطوری که از همان روزهای نخستین تصمیم به قتل حسین بن علی راگرفت و چنان خشمی را در دل عاشق ناکام نسبت به عاشق به کام رسیده انداخت که وصفش را در چکاچک شمشیرهای صحرای کربلا شنیده اید.یزید به حسین بن علی پیغام داد که اگر سلامتی خود وخانواده اش رامیخواهد راه کوفه را در پیش نگیرد که دانیم شعله ی خشم او از قضیه ی اورینب سرچشمه میگیردکه دلسوختگی آن دست کمی ازغم حکومت خوردن را ندارد اما حسین بن علی که بر شتر مراد سوار وبیعت کوفیان در دست وقعی به سخنان یزید نمیگذارد و سوی کوفه روان میشود .حسین و یارانش در صحرای کربلا با سپاه ابن زیاد مواجه میشود که از او پرسش میکنند عازم کجاست که حسین بن علی با نشان دادن توبره ی نامه ی کوفیان به او پاسخ میدهد اما ابن زیاد که مامور عاشق ناکام یزید است قانع نمیشود و آنها را در بیابان نینوای دیروز و کربلای آن روز به محاصره درمیآورد در شب محاصره حسین به افراد هفتادو چندتایی خود میگوید که اینها با من کارزار دارند و هرکس میخواهد میتواند از تاریکی شب استفاده نموده برود و جان خود را نجات دهدکه برخی از آنان که از خانواده ی او نبودنند رفتند و بعد هم شاهدیم که همگی بجز چندتایی کشته شدنند اما دوستان ریشه این جنگ بجز ملاحظات سیاسی آن وقت این جنگ از سوی یزید آغاز شد پای اورینب را در آن محسوس است و این هم یک امر طبیعی آن زمان میتوانسته باشد که یک خلیفه ای آنچنانه آن هم از سلف تازیان که به مسئله زن حساسیت زیادی دارندرا بخواهد و کس دیگری آن را به نکاح خود درآورد و آن خلیفه خشم گیرد و خونها بریزدو اما پرسش ایجاست که حسین بن علی که خود را طلایه دار اسلام میدانسته نمی بایستی در قضیه اورینب داخل میشد که میدانیم با دسیسه ی یزید مجبور به طلاق شده بود ووو.....

بن مایه ها:زندگی نامه ی امام حسین .نوشته ی زین العابدین رهنماچاپ1345از اتشارات جاویدان./البلازری  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 21:46  توسط آریانا  |